|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
تیپ شخصیتی هستیا
تیپ شخصیتی هستیا کهن الگوی زنانی ست که خانه داری را به جای کار روزمره، فعالیتی معنادار می دانند. تیپ شخصیتی هستیا به او می گوید خانه داری ابزاریست که میتواند با آن به خودش و خانه اش نظم ببخشد. زنانی که با انجام کارهای روزانه به یک حس هماهنگی درونی می رسند، با این جنبه از کهن الگوی هستیا در پیوندند. خانم دکتر ژان شینودا بولن می نویسد: زنی را در خانه اش دیدم و به محض ورود به خانه اش، پیوند او و تزئینات خانه اش را با اسطوره ی خانه و کاشانه حس کردم. خانه مرتب و تمیز و شاداب بود. گل ها، زیباییِ ویژه ای به میز بخشیده بود. نانِ تازه پخته شده، در حال خنک شدن بود. او می نویسد: یک چیز نامرئی در خانه وجود داشت که به آن حس یک معبد آرام و مکانی دلپذیر را می داد و من را به یاد معبدی در کوهستان می انداخت که از دنیای مادی به دور بود و آرامشی بی زمان را به انسان منتقل می کرد. هستیا کیست؟هستیا نخستین فرزند رئا و کرونوس بود. او بزرگترین خواهر نسل اول اولمپی ها بود. هرچند او یکی از دوازده خدای اصلی المپ بود، اما از آنجا که هیچگاه در اولمپ نبود، دیونوسوس (دیونیزوس) جای او را در اولمپ گرفت و هستیا نتوانست اعتراض کند. هستیا هیچ دخالتی در جنگ های اساطیری یونان نداشت برای همین هم در میان اسطوره های یونان ناشناخته ترین است. در عین حال او بسیار مورد احترام بود و بهترین پیشکش ها و نذرها به او تقدیم می شد.
هومر هستیا را در سه سرود، با عنوان “هستیا، باکره مقدس” به تصویر کشیده است. براساس این سرود هستیا یکی از سه اسطوره ایست که آفرودیت نتوانست آنها را فریب دهد و شعله عشق در دل آنها روشن کند یا حتی احساسی خوشایند از این دست در آنها برانگیزد. دو اسطوره ی دیگر آتنا و آرتمیس بودند. آفرودیت خدای عشق یونان باستان، پوزئیدون (خدای دریا) و آپولو (خدای خورشید) را شیفته ی هستیا کرد. اما هستیا قاطعانه هر دوی آنها را رد کرد و سوگند یاد کرد که برای همیشه باکره بماند. زئوس به جای ازدواج امتیازی ویژه به هستیا داد و آن اینکه جایگاه او را در مرکز خانه قرارداد. به این ترتیب هستیا اسطوره ی خانه و کاشانه شد. اسطوره آتشی روشن در اجاقی گرد. دایره نماد هستیاست که نشان دهنده مرکز و کانون خانه و پرستشگاهست. نخستین آتشدانهای هستیا گرد و دایره شکل بود. هیچ خانه و پرستشگاهی پیش از آنکه هستیا به آن وارد شود تقدیس نمی شد و این هستیا بود که با ورودش به خانه و پرستشگاه آنجا را مقدس می کرد. او حس حضوری معنوی و آتش مقدسی بود که شهود، صمیمیت و گرما برای غذا را فراهم می کرد. هستیا گمنام ترین و ناشناخته ترین خدای المپ بود. او و همتای رومی اش «وِستا» در نقاشی ها و پیکرتراشی ها به شکل انسان نشان داده نشده اند اما حضور هستیا همواره در آتش گرمابخشی که در خانه یا پرستشگاه بود، حس می شد.
آیین های نیایش هستیاما بیشترِ اسطوره ها را از روی داستانهایشان و ماجراهایی که در آن شرکت داشته اند می شناسیم، اما هستیا با آیین های نیایشش شناخته می شود. نماد آیین های نیایش هستیا آتش است. آتشدان او دایره ای یا گرد است. برای آنکه یک خانه جای مناسبی برای زندگی باشد باید هستیا حضور داشته باشد. در یونان باستان وقتی دو جوان ازواج می کردند، مادر عروس مشعلی را با آتش خانه ی خود روشن می کرد و پیش از آنکه عروس و داماد به خانه شان بروند، نخستین آتش خانه ی آنها را روشن می کرد. با این کار او خانه جدید عروس و داماد را تقدیس می کرد. همینطور هنگامیکه نوزادی به دنیا می آمد، پنج روزه که می شد او را دور اجاقی می گرداندند و این نماد پذیرش نوزاد در خانواده بود. پس از برگزاری این آیین میهمانی شاد و مقدسی برپا می شد. همچنین در تالار مرکز اصلی شهرهای بزرگ یونان آتشکده ای همگانی بود که همواره آتش مقدس در آنها روشن بود. میهمانان رسمی در این آتشکده پذیرایی می شدند و مهاجران آتش مقدس را با خود از شهرِ زادگاهشان به شهر جدید می بردند تا آنجا را با آن آتش روشن کنند. بنابراین هنگامیکه زوج جدید یا مهاجران می خواستند خانه ای بنا کنند، هستیا در قالب آتش مقدس همراه آنها بود تا خانه قدیم و جدید را به هم پیوند زند. به نظر می رسد این کار نماد پیوستگی، آگاهی مشترک و هویت جمعی باشد.
آتش مقدس هستیا میان یک آتشدان گرد، تصویر یک ماندالاست. ماندالا تصویریست که در مراقبه استفاده می شود و نماد تمامیت و کمالست. یونگ درباره ی نماد ماندالا می نویسد: موضوع اصلی ماندالا پیش آگاهی دادن درباره ی مرکز شخصیت است. یک نقطه ی مرکزی میان روان که همه چیز به آن مربوط می شود و همه چیز از طریق آن سازماندهی می شود و خودش سرچشمه ی اصلی انرژیست. این انرژی خود را در نیازها و وسواس های مقاومت ناپذیر نشان می دهد. این نیازها و وسواس ها همان هایی هستند که به فرد می گویند باید به چیز دیگری تبدیل شود. فروید می گوید به این مرکز روان نمیتوان مانند «من» فکر کرد یا آن را احساس کرد. اگر بخواهیم نامی برایش بگذاریم «خویشتن» است. خویشتن تجربه ی درونی ست که باعث می شود فرد با جوهر وجود هر چیز در دنیای بیرون احساس یگانگی کند. در این سطح از آگاهی وصل و جدایی به شکل متناقضی یکی هستند. به این معنی که وقتی ما با آتش درون پیوند پیدا می کنیم و از نور و گرمای آن بهره مند می شویم، این آتش درونِ ما، همه ی افراد خانواده را که دوست شان داریم گرم می کند حتی ما را با کسانی پیوند می دهد که با ما فاصله دارند.
در رم باستان هستیا را با نام وستا ستایش می کردند. آنها نیز با آتش مقدس وستا، تمام شهروندان رم را در قالب یک خانواده به هم پیوند می زدند. در پرستشگاههای وستا، دوشیزگان وستایی از آتش مقدس نگهداری می کردند. این دوشیزگان به گونه ای نماد بکارت و گمنامی اسطوره ی وستا بودند. به سخنی دیگر آنها نماد انسانی اسطوره ای بودند که هستیا را زندگی می کردند؛ چیزی فراتر از پیکر (مجسمه) و نقاشی. این دوشیزگان در سن پایین به پرستشگاه برده می شدند. نخست موهایشان را کوتاه می کردند و هر چیزی که موجب تمیز و تشخیص دادن آنها می شد را از آنها دور می کردند. آنها از دیگر انسانها جدا می شدند و البته بسیار مورد احترام بودند. از این دوشیزگان خواسته می شد تا مانند هستیا زندگی کنند. اگر باکره نمی ماندند پیامدهای شومی در انتظارشان بود. اگر دوشیزه ی پرستشگاه با مردی ارتباط برقرار می کرد به این معنی بود که به اسطوره بی حرمتی کرده و به سزای اینکار، او را در اتاقی بدون هوا در زیرزمین با یک چراغ و مقداری روغن و غذا و جایی برای خواب زندانی می کردند. سپس روی زمین را طوری می پوشاندند که گویا چیزی زیر آن وجود ندارد. به سخنی دیگر او را زنده به گور می کردند. به این ترتیب زندگی یک دوشیزه وستایی که تجسم شعله مقدسی از هستیا بود، هنگامیکه که دیگر نقش این اسطوره را بازی نمی کرد، خاموش می شد و رویش با خاک پوشانده می شد؛ درست مانند آتشی که خاکستر رویش را بپوشاند. هستیا و هرمس از آنجا که هستیا آتش گرم کانون خانواده و شهر و اجتماع و پرستشگاه بود زوج تکمیل کننده ای داشت. این زوج کسی نبود جز هرمس پیام رسان. رومی ها هرمس را با نام مرکوری می شناسند و او را اسطوره پیام رسان، سخنوری ماهر و البته حیله گر، پشتیبان و راهنمای مسافران، تاجرها و دزدان و نیز خدای سخن می دانند. در واقع اینها خویشکاری هرمس یا مرکوری در اساطیر یونان و رم بود. نماد هرمس یا مرکوری یک ستون سنگی بود که «هِرَم» خوانده می شد. در یک خانه اجاق گرد هستیا درون خانه و یک ستون سنگی در آستانه در بود. گردیِ آتش هستیا گرمای خانه بود و خانه را مقدس می کرد و ستون سنگی هرمس باروری و حاصلخیزی را به خانه می آورد و بدی و شر را از خانه دور می کرد. در پرستشگاه ها هم این دو اسطوره با هم بودند. در روم در یک مکان مقدس مرکوری سمت راست پله هایی بود که به پرستشگاه وستا می رسید. هرچند هستیا و هرمس (یا وستا و مرکوری) با هم در پیوند بودند، اما از یکدیگر جدا بودند و هر کدام کارکرد جداگانه ی خود را داشتند. هستیا کانون داخلی را گرم می کرد و هرمس راهنما و همراهی برای جهان بیرون بود. جایی که هوش، خوش شانسی، ارتباط ها و شناخت راه نقش تعیین کننده ای دارد.
ستون و حلقه ی دایره ی شکل نماد های اصول زنانه و مردانه هستند. همانطور که در یونان هرم در آستانه درِ خانه بیانگر حضور هرمس و اجاق گرد درون خانه بیانگر حضور هستیا بود، در هند و سرزمین های شرقی دیگر نیز ستون و حلقه با هم پیوند داشتند و با هم جفت بودند. در یونان و روم این دونماد هرچند با هم مرتبط بودند اما جدا بودند. در حالیکه در شرق ستون و دایره با هم درمی آمیختند. گفته می شود از همان دوران باستان در یونان و بعد در فرهنگ غرب روی این دوگانگی و جدا بودن زنانگی و مردانگی، لوگوس و اروس، تأکید می شد. به مرور زمان این دوگانگی به دو دسته ارزش والاتر و پست تقسیم شد. دورانی که هستیا و هرمس در خانه و پرستشگاه، مورد احترام بودند؛ ارزش های زنانه ی هستیایی به مراتب مهم تر بود و او بالاترین احترام ها را دریافت می کرد. آن زمان این دوگانگی مکمل هم بودند. بعدها کم کم هستیا بی ارزش شد و به دست فراموشی سپرده شد. هنگامی که ارزش های زنانه ی هستیایی فراموش می شود یا مورد بی احترامی قرار می گیرد، جایگاه مقدس درون از بین می رود و رفتن به درون برای رسیدن به معنا و آرامش بی اهمیت می شود و خانواده بعنوان جایگاهی مقدس و سرچشمه ی گرما و صمیمیت ارزش خود را از دست می دهد و به دنبال آن نیاز به ارتباط با افراد خانواده کمرنگ می شود و همینطور سلسله وار نیاز شهروندان یک کشور یا حتی نیاز جهان به ایجاد پیوند معنوی از بین می رود.
از دیدگاه عرفان، کهن الگوهای هستیا و هرمس از طریق آتش مقدس با یکدیگر در پیوندند. هرمس یا مرکوری روح کیمیاگر مرکوریوس بود که تجسم عنصر آتش به شمار می رفت. این آتش به لحاظ نمادین در مرکز زمین بود. هستیا و هرمس نمود مفهوم کهن الگویی روح و جان هستند. هرمس روحی ست که جان را شعله ور می کند درست مانند نسیمی که از روی خاکستر یک آتشدان می گذرد و آنرا شعله ور می کند. به این ترتیب ایده ها می توانند احساسات ژرف را شعله ور کنند یا واژه ها می توانند آنچه را که ناشناخته بوده به سطح آگاهی بیاورند و آنچه که پیش از این به سختی درک می شده را روشن کنند. بیشتر بخوانید راز ماز هستیا اسطوره باکرههستیا میان سه اسطوره باکره از همه بزرگتر بود. او برخلاف آرتمیس و آتنا به طبیعت و گشت و گذار و در یک واژه به دنیای بیرون علاقه ای نداشت. او هیچگاه شهری بنا نکرد و همیشه در خانه یا پرستشگاه آن هم در مرکز این دو مکان باقی ماند. هرچند در دنیای بیرون اینطور به نظر می رسید که هستیای گمنام با آرتمیس پرجنب و جوش و آتنای باهوش و زره پوش، همانندی ندارد؛ اما آنجا که سخن از اسطوره ی باکره می شود، هر سه ویژگیهای مشترکی دارند. هر سه تا متکی به خود هستند. هیچکدام از اسطوره های مرد و انسان ها آسیب ندیدند (اسطوره های آسیب ناپذیرند). هر سه تا این توانایی را دارند که روی چیزهایی که برایشان اهمیت دارد تمرکز کنند بدون اینکه کسی یا چیزی حواس آنها را پرت کند.
تیپ شخصیتی هستیا و هوشیاری و تمرکز درونیتیپ شخصیتی هستیا روی تجربه های درونی خود تمرکز می کند. این درست برخلاف تمرکز دو اسطوره باکره ی دیگر یعنی آتنا و آرتمیس است که تمرکزشان روی هدف و نقشه های اجرایی در بیرون است. هستیا آگاهی را از راه نگاه کردن به درون و به یک شکل شهودی انجام می دهد. تیپ شخصیتی هستیا به او این اجازه را می هد که با ارزش های درونی اش ارتباط بگیرد چرا که در این صورت او روی چیزهایی تمرکز می کند که برایش معنادارست. تیپ شخصیتی هستیا با این تمرکز میتواند ماهیت یک موقعیت را درک کند. او میتواند شخصیت دیگران را عمیق تر بررسی کند . الگوی رفتاری آنها را ببیند یا معنی آنها را درک کند. این دیدگاه درونی در میان هزاران جزئیاتی که حواس پنجگانه با آن روبروست، یک قدرت تشخیص فوق العاده به تیپ شخصیتی هستیا می دهد. هستیا کهن الگوی مرکزیت درون یا همان نقطه ی پرگار وجودست که به همه ی کارهای او معنا می دهد.
از آنجا که تمرکز تیپ شخصیتی هستیا بیشتر روی موضوعات درونی ست، ممکن ست از نظر عاطفی از دیگران جدا و نسبت به افراد پیرامونش بی تفاوت باشد. البته این جدایی عاطفی نیز از ویژگی های مشترک سه اسطوره ی باکره است. تیپ شخصیتی هستیا به همصحبتی با دیگران علاقه ندارد، او متکی به نفس ست و همین او را به دنبال آرامش و سکونی می کشد که بیشتر در خلوت پیدا می شود. تیپ شخصیتی هستیا و نگهداری از خانهبرای تیپ شخصیتی هستیا خانه داری از کار و فعالیت های دیگر معنا دارترست. او برای این کارهای خانه را انجام می دهد که برایش مهم اند و از انجام آنها احساس رضایت می کند و به یک آرامش درونی می رسد. درست مانند زنی که در معبدی مقام مذهبی دارد و هر کاری می کند درخدمت خداست. خانه داری برای او ابزاریست که می تواند با آن به خودش و خانه اش نظم بدهد. او با انجام کارهای روزانه خانه، به گونه ای حس هماهنگی درونی می رسد و حس خوبی را تجربه می کند. توجه جزئیات خانه داری، برای او گونه ای تمرکزست که با مراقبه برابری می کند. تیپ شخصیت هستیایی اگر بتواند درباره ی فرآیند درونی اش سخن بگوید، میتواند کتابی با عنوان مراقبه و هنر خانه داری بنویسد.
زنی که از کهن الگوی هستیا پیروی می کند هنگامی که کارهای خانه را می کند یکسره چشمش به ساعت نیست. در این حالت او نه از روی برنامه ریزی زمانی کار می کند و نه در چارچوب زمان قرار می گیرد. او در واقع در یک زمان بی زمان که یونانی ها به آن کایروس می گفتند قرار می گیرد. او در این وضعیت با زمان شریک می شود و گذر زمان را حس نمی کند، که از نظر روان شناختی بسیار مفیدست. زن هستیایی همانطور که لباسها را مرتب می کند و ظرفها را می شوید و خانه را جمع و جور می کند و جذبه ی آرامش را حس می کند. تیپ شخصیتی هستیا و آموزه های دینیکهن الگوی هستیا در گروههای مذهبی پیشرفت می کند. به ویژه در مذهب ها و آیین هایی که سکوت را ترویج می کنند. مراسم معنوی کاتولیک یا ادیان شرقی که در آن آموزه های معنوی بر پایه مراقبه است برای این زنان مناسب هستند. راهبه ها کهن الگوی هستیا را در خود دارند. همینطور دوشیزگانی که وارد صومعه می شوند و هویت پیشین خود را رها می کنند، نام کوچک شان تغییر می دهند و دیگر از نام خانوادگی خود استفاده نمی کنند، لباس های یک شکل می پوشند و تلاش می کنند با نفس و غرایز خود مبارزه کنند و تا آخر زندگی شان مجرد بمانند و زندگی شان را وقف آداب مذهبی کنند. بیشتر زنانی که در معابد چونان زنان گمنامی بی سر و صدا مراسم معنوی روزانه و آیین های خانه داری مجامع مذهبی شان را برگزار می کنند، نیز از کهن الگوی هستیا پیروی می کنند.
اما زنان عضو این مجمع که دارای مقام هستند کهن الگوی هستیا را با کهن الگوی قدرتمند دیگری ( مثلا آفرودیت) ترکیب کرده اند. مادر ترزا در این گروه قرار می گیرد. او که برنده جایزه نوبل هم بود کهن الگوی دیمیتر و هستیا را در خود داشت. مادران مقدس که هم از نظر معنوی الهام بخش اند وهم سرپرستان کارآمدی هستند در کنار کهن الگوی هستیا، از کهن الگوی آتنا هم پیروی می کنند. هستیا پیرزن خردمند
از آنجا که هستیا خواهر بزرگ نسل اول خدایان المپ و عمه ی بزرگ نسل دوم خدایان بود، جایگاهِ بزرگِ خاندان را از آنِ خود کرد. او از دسیسه ها و رقابت های خویشاونداش به دور بود و در دام هیجانات عاطفی نمی افتاد. کهن الگوی هستیا در یک زن باعث می شود او هیچگونه وابستگی به افراد، نتایج، متعلقات و اعتبار یا قدرت نداشته باشد. او با آنچه که هست، احساس کامل بودن می کند. از آنجا که هویت او به عوامل بیرونی وابسته نیست، شخصیت خود را درخطر نمی بیند و با رخدادهای گوناگون بالا و پایین نمی شود. او مانند بزرگتریست که همه چیز را می بیند و بدون آنکه روحش افسرده یا شخصیتش متزلزل شود؛ از پس همه تجربه ها برمی آید. همین ویژگی به او عنوان پیر خردمند را می دهد. هرگاه کهن الگوهای دیگر برخی از ویژگی های هستیا را در خود پرورش دهند به دیدگاه خردمندانه ای در زمینه هدفهایشان می رسند. برای مثال اگر یک زن هرایی با خیانت همسرش روبرو شود، در صورتیکه کهن الگوی هستیا را در خود داشته باشد کمتر احساس قربانی بودن می کند. میتوان گفت زیاده روی های کهن الگوهای دیگر با پیشنهادهای خردمندانه ی هستیا به تعادل می رسد. پرورش هستیاهستیا در خلوتی آرام و حس نظمی که از انجام مراقبه گونه کارهای خانه به دست می آید، پدیدار می شود. در این حالت تیپ شخصیتی هستیا می تواند در کاری که انجام می دهد، بدون آنکه شتاب داشته باشد، کاملا غرق شود و از هماهنگی به دست آمده لذت ببرد. در این زمینه حتی زنانی که تیپ شخصیتی هستیا را ندارند هم می توانند تجربه هایی را به یاد آورند که هنگام انجام کارهای خانه تحت تأثیر این کهن الگو بوده اند و لذتی از نظم و هماهنگی ایجاد شده را چشیده اند. برای مثال زنان غیر هستیایی روزی را به یاد می آورند که کمد لباسهایشان را مرتب کرده اند، برخی از لباسها را نگه داشته و منظم به رخت آویز آویخته و برخی را دور ریخته اند. آنها پس از پایان کار احساس کرده اند نه فقط کمد لباس که خویشتنِ خود را نیز منظم کرده اند و گویی کمد مرتب آنها بازتاب روانی ست که روز پر ثمری را گذرانده است. بنابراین زنانی که هستیایی نیستند میتوانند با آن بخش درونیِ آرام و مرکزی وجودشان، زمانی را با هستیا بگذرانند. برای این منظور کافیست جایی پیدا کنند و زمانی را اختصاص دهند. به ویژه اگر این زنان رابطه محور باشند و زندگی شان پر از فعالیت و روابط باشد و به این واقعیت اعتراف و افتخار کنند که وقت سرخاراندن ندارند؛ لازمست که گهگاهی با هستیای نهفته در وجودشان همراه شوند.
یکی از راههای پرورش هستیا اینست که زن کارهای روزمره و تکراری که ممکن است از حوصله اش خارج باشد را با نگرش هستیایی انجام دهد. به این معنی که مثلا تاکردن لباسهای شسته شده برای بسیاری از زنان کاری تکراری و خسته کننده است که همیشه آنرا با عجله انجام می دهند. حالا با پذیرش نگرش هستیایی زن میتواند از زمانی که صرف تا کردن لباسها می کند برای آرام کردن ذهنش استفاده کند. برای این منظور باید روی کاری که می کند- اینجا تا کردن لباس- در یک مکان، مثل یک اتاق، تمرکز کند و این کار را با آرامش و بدون شتاب انجام دهد. او باید این کار را با دقت انجام دهد و در کارش غرق شود. در اینصورت یک آرامش عمیق درونی جای هیاهوی ذهنی را می گیرد. در این وضعیت او اسطوره ی باکره ایست که خویشکاری خود را نمایان می کند نه یک سرویس دهنده به نیازهای دیگران. مراقبه یکی دیگر از روش های پرورش کهن الگوی هستیاست. وقتیکه یک زن مراقبه را آغاز می کند و آنرا برای مدتی هر روز انجام می دهد، کم کم مراقبه برایش به یک تمرین روزمره تبدیل می شود. چرا که حسی از کامل بودن و تمرکز روی منبع درونی آرامش و روشن بینی در او ایجاد می شود.
گاهی برای انسان یک تنهایی ناخواسته پیش می آید. مثلا همسر یا کسی که با او در یک خانه زندگی می کند را از دست می دهد و تنها می شود. این تنهایی ناخواسته موهبتی می شود تا او هستیای درون خود را بیدار کند و او را پرورش دهد. آدرس ویتمن نویسنده ای بود که همسرش یک روز صبح خداحافظی کرد و از خانه بیرون رفت و زمان کوتاهی پس از بیرون رفتن از خانه دچار سکته ی قلبی شد و فوت کرد. ویتمن تنها شد. هفت سال بعد او این تنهایی غیر منتظره را موهبتی دانست که درباره اش کتاب نوشت. او نوشت:”مانند نخستین پرتوهای باریک نور خورشید پس از باران، غم ناشی از تنهایی ناخواسته با گذشت زمان گرم تر و گرم تر می شود… و همزمان با آن حس هویت انسان نیز رشد می کند. زمانی که میان مردم زندگی می کنیم، بخشی از اشتیاق و بینش طبیعی مان از راه گفتگوهای کوتاهی که با دیگران داریم به بیرون درز پیدا می کند. در شجاعانه ترین حالت شما فکر می کنید این نهایت کاریست که میتوانید انجام دهید. اما نیروی اصلی زندگی از درون شما می آید. آنجا بروید. نیایش و مراقبه کنید و به آن بخش های روشنگر درون تان دست پیدا کنید”. بیشتر بخوانید تیپ شخصیتی آتنا کودکی تیپ شخصیتی هستیاکودک هستیایی آرام و دلپذیر و راحت است. او دو سال نخست زندگیش را بدون لجبازی و اذیت سپری می کند. کودک هستیایی ممکن است کاری را که دیگران می گویند انجام دهد و به نظر بیاید که فرمانبرست؛ اما هنگامیکه به حال خودش رها شود، با رضایت خاطر و بدون تقلید از کسی با خودش بازی می کند. هستیای کوچک، آرام و خودبسنده است. اگر به خودش آسیبی بزند یا از چیزی ناراحت شود به اتاقش می رود و همانطور که از مادرش آرامش می گیرد، در خلوت نیز به آرامش می رسد. گاهی دیگران جذب روح پخته ی کودک هستیایی می شوند. روحی پخته که نشان خرد یا آرامش درونی کودک است. معمولا کودک هستیایی کاری نمی کند که نظر دیگران را جلب کند یا واکنش آنها را برانگیزد. هنگامی که او در خودش فرو می رود ممکن است از او بخواهند به جمع خانواده بپیوندد یا حواسش را به دنیای بیرون جلب کنند. والدین تیپ شخصیتی هستیاهستیا نخستین فرزند رئا و کرونوس و همچنین نخستین فرزندی بود که کرونوس او را بلعید. او آخرین فرزندی بود که کرونوس پس از نوشیدن شرابی که با گیاه سحرآمیز آمیخته شده بود، او را بالا آورد. پس هستیا نسبت به خواهران و برادرانش زمان بیشتری را در شکم تاریک و دردناک پدر گذرانده بود. او کودکی شادی نداشت. پدری مستبد که به فرزندانش مهری نداشت و مادری منفعل و ناتوان که برای مقابله با آزاری که فرزندانش می دیدند، کاری نمی کرد. در میان فرزندان کرونوس و رئا، هستیا بیش از همه برای هماهنگ شدن با شرایط به خودش متکی بود. خانم دکتر شینودا بولن می نویسد: بسیاری از زنان هستیایی در سالهای نخستین زندگی شان شبیه این اسطوره بوده اند. به این معنی که پدری مستبد و آزار دهنده و مادری منفعل داشته اند. او می نویسد: بسیاری از این زنان در کودکی روی پای خودشان بوده اند و در خانه ای زندگی کرده اند که نیازهای بچه ها نادیده گرفته می شده و هر گونه ابراز وجودی را پدر می بلعیده است. در این شرایط بچه ها از پدر و مادر خود تقلید می کنند. قوی ترها که معمولا پسرها هستند، ممکن است کوچکترها را آزار دهند و به آنها زور بگویند یا از خانه فرار کنند. در این میان دختر هستیایی به احتمال زیاد از نظر عاطفی عقب نشینی می کند. او در میان یک زندگی خانوادگی دردناک و پرتنش یا محیط مدرسه ای که برایش بیگانه است، به درون خود برمیگردد تا تسکین پیدا کند. او با پدر و مادر و خواهر و برادرهایش احساس بیگانگی می کند چرا که در حقیقت او متفاوت از آنهاست. دختر هستیایی تلاش می کند جلب توجه نکند. او ظاهری منفعل، اما حس درونی قاطعی دارد که با اطرافیانش فرق دارد. او در هر موقعیتی تلاش می کند آرام و بی سرو صدا باشد و در جمع خلوت خود را داشته باشد. به این ترتیب او واقعا مانند کهن الگوی خود، بی نقاب می شود.
اما دختر هستیایی که از طبقه ی معمول و متوسط جامعه است و پدر و مادری حمایتگر دارد، تا این اندازه هستیایی نمی شود. چرا که از دوران مهد کودک به او کمک می شود تا بر خجالتی و ترسو بودنش چیره شود. این دست کودکان هستیایی نقابی می زنند که اجتماعی و خوش مشرب به نظر بیایند. آنها تشویق می شوند تا در مدرسه خوب عمل کنند، در فعالیت های گروهی شرکت کنند، نسبت به کودکان کوچکتر مهری مادرانه داشته باشند و در دوران دبیرستان با دوستان خود رفت و آمد کنند. این دست افراد اگر چه در دنیای بیرون به خوبی ظاهر می شوند اما از درون هنوز هستیا هستند و به گونه ای برای خود استقلال قائلند و خود را از دیگران جدا می دانند. آنها نوعی اعتدال عاطفی دارند که از مرکزیت داشتن شان می آید. نقاب در روانشناسی شخصیتنقاب که در لاتین به آن پرسونا گفته می شود، ماسک هایی هستند که بازیگران نمایش به چهره می زدند تا بتوانند به سرعت با نقش خود یکی دانسته شوند. در روان شناسی یونگ، پرسونا نقاب قابل قبول اجتماعی ست که فرد با آن خود را به جامعه معرفی می کند. در این میان کسی که نقاب کارآمدی دارد مانند زنی ست که کمد بزرگی از لباس دارد و هرگاه بخواهد می تواند متناسب با موقعیت، شخصیت ، جایگاه و سن خود یکی از آنها را انتخاب کند و بپوشد. رفتار ما، سخن ما، نحوه برخورد و تعامل ما با دیگران و اینکه خود را چطور به دیگران می شناسیانیم همگی بخش هایی از نقاب ما هستند.
زن هستیایی ذاتا به نقاب علاقه ای ندارد. جایی که او ناچارست با دیگران تعامل داشته داشته باشد و با آنها هم سخن شود یا دیگران او را ارزیابی کنند؛ برایش دردناک است. اگر مجبور شود مثلا به یک گردهمایی بزرگ برود احساس بی کفایتی، ناشی بودن، خجالت و ناشایستگی می کند. او احساس می کند نقاب مناسبی ندارد و مانند اینست که برهنه است و چیزی نپوشیده. زن هستیایی حتی ممکن است در کابوس هایش این اضطراب را تجربه کند. یعنی کابوس هایی ببیند که در آنها برهنه یا نیمه برهنه است. گاهی تعبیر این رؤیاها برای او اینست که بیش از اندازه خود را عریان کرده، بیش از اندازه خود را آشکار کرده و بیش از اندازه صادق بوده و اجازه داده تا آنچه را دیگران پنهان می کنند، آشکار کند. ولی زن هستیایی لازم دارد آگاهانه برای خود نقابی بسازد. او باید درباره یا نقابش خوب فکر کند مانند اینکه می خواهد رزومه ای برای خودش بنویسد. او نیاز دارد تا تصویر واضحی از آنچه را که در هر موقعیتی از او انتظار می رود، به دست بیاورد و نقاب های زیادی را آزمایش کند تا سرانجام با یکی از آنها کنار بیاید. در کنار نقاب، زن هستیایی نیاز دارد در شخصیت خود، بخش فعالی داشته باشد تا در تعامل با دیگران یا محافظت از خودش آنرا به کار ببندد. اسطوره ی هستیا برای به دست آوردن سیب طلایی تلاشی نکرد. او خود را از روابط دورنگه داشت و به المپ هم نرفت. او نه در جنگ تروآحاضر شد و نه هیچ انسانی را پشتیبانی کرد. اما برخلاف اسطوره ی هستیا، یک زن هستیایی در بین مردم زندگی می کند و باید به بیرون از خود، بیرون از خانه خود و بیرون از دنیای امنی که برای خود ساخته پا بگذارد. او فقط در صورتی پیروز می شود که بخش هایی از روانش فعال شود و به او کمک کند که در این روابط اجتماعی فعال و قاطع باشد. شرکت در اردوها و رقابتهای اجتماعی و گروههای زنانه یا ورزش های گروهی یا فعالیت های گروهی علمی به او کمک می کند که این بخش از روان و شخصیت خود را پرورش دهد. او از این راه آتنا و آرتمیس خود را رشد می دهد.
نوجوانی و جوانی تیپ شخصیتی هستیاهمانطور که اسطوره ی هستیا در هیچ ماجرای عشقی و جنگی وارد نشد، هستیای نوجوان از هیجان های اجتماعی، احساسات تند و درگیری در روابط همسالانش دوری می کند. برای همین او منزوی به نظر می آید و دوست دارد در حاشیه ی فعالیت ها باقی بماند و در نظر دیگران با اعتماد به نفس و خوداتکا جلوه کند. دوستان هستیای نوجوان صمیمیتِ آرام و ثبات شخصیت او را دوست دارند؛ هرچند گاهی از بیطرفی او عصبانی می شوند. ممکن است دوره نوجوانی برای کسی که از کهن الگوی هستیا پیروی می کند، دوره ی باورهای عمیق مذهبی باشد. اینکه بخواهد یک شغل مذهبی را دنبال کند میتواند به تنها درگیری او با پدر و مادرش تبدیل شود. گفته می شود به تازگی زنان هستیایی جذب دین های شرقی می شوند. ممکن است برخی خانواده ها از اینکه دخترشان تمایل های مذهبی دارد خشنود باشند ولی بسیاری دیگر اگر ببینند دخترشان روی ایمانش بیش از آنچه باید، پافشاری (زیاده روی) می کند؛ وحشت زده می شوند و واکنش نشان می دهند. آنها به اشتباه فکر می کنند می توان کاری کرد که دختر آرام و فرمانبر شان از باورهای خود دست بکشد. در حالیکه قاطعیت و تمرکز اسطوره ی باکره، دختر هستیایی را به سوی آنچه برای خودش است می برد؛ نه آنچه پدر و مادرش از او می خواهند.
دختر هستیایی در محیط بزرگی مانند دانشگاه از گمنامی و فرصتِ داشتن فضای خصوصی برای خودش لذت می برد. او کمتر به دلیل شخصی به دانشگاه می رود چرا که چالش های فکری مانند پیدا کردن کسی برای ازدواج، یا آماده شدن برای محیط کار دغذغه ی او نیست. تیپ شخصیتی هستیا و محیط کارمحیط رقابتی کار جای مناسبی برای زنان هستیایی نیست. چرا که او بلندپروازی و انگیزه ای برای این نوع زندگی ندارد. او نیاز ندارد شناخته شود. قدرت برایش ارزشی ندارد و کارهایی که موجب پیشرفت می شوند برایش بیگانه است. زن هستیایی بیشتر ترجیح می دهد یک شغل زنانه در دفتری داشته باشد که در آن خیلی هم دیده نشود. او دوست دارد وجودش در محیط کار خیلی بدیهی باشد و از آنجا که با اطمینان و ثبات کارش را می کند و خودش را ازسیاست بازی و حرف و حدیث دور نگه می دارد و محیطی گرم و منظم ایجاد می کند، می خواهد مانند جواهری قدرش را بدانند. او رنگ و بویی زنانه به محیط کار می دهد و از پذیرایی با چای و قهوه در دفترش لذت می برد.
زنان هستیایی در کارهایی که به صبر و آرامش نیاز دارند، میتوانند سرآمد باشند. عکاسان خیلی مایلند مدلهایشان را از میان زنان هستیایی پیدا کنند. چرا که یک نگاه درونی در چشمانشان وجود دارد و زیبایی فروتنانه و آرامشی با متانت دارند که ژست آنها را کامل می کند. هستیا می تواند با کهن الگوهای دیگر همدست شود و کیفیتی هستیایی به کار آنها ببخشد. خانم دکتر بولن می نویسد: بهترین مربی های مهد کودک ترکیبی از دیمیتر مادرانه و هستیا هستند. همکاران این مربی ها از نظم بنیادین آنها و اینکه بدون تلاش خاص این نظم را ایجاد می کنند شگفت زده می شوند. او می نویسد این دست مربی ها هرگز آشفته نمی شوند و حتی آرمش شان را به کودکان منتقل می کنند. آنها می توانند یک اتاق پر از بچه هایی که برای جلب توجه رقابت می کنند را به یک گروه سرزنده و صمیمی تبدیل کنند. تیپ شخصیتی هستیا و ارتباط با زنان دیگرزنان هستیایی معمولا دوستان صمیمی کمی دارند و گاه به گاه با آنها وقت می گذرانند. جالب اینکه خودِ این دوستان هم ویژگی های هستیایی دارند. زنان هستیایی وارد غیبت کردن و بحث های سیاسی و روشنفکرانه نمی شود. برای او گوش دادن با قلبی مهربان و متمرکز مانده در میان آشفتگی یی که طرف صحبتش دارد، و ایجاد یک جو صمیمی از هر چیز دلپذیذترست.
تیپ شخصیتی هستیا و نیروهای عاطفی و ذهنیهمانطور که اسطوره ی هستیا در برابر پوزئیدون و آپولو که می خواستند با او ارتباط برقرار کنند، مقاومت کرد و تسلیم آنها نشد؛ زن هستیایی در برابر نیروهای ذهنی و عاطفی خود مقاومت می کند مبادا از مرکز وجود خود فاصله بگیرد. هستیا نماد خویشتن، یعنی مرکز معنوی آگاه وجود است که می تواند به زندگی فرد معنی ببخشد.
این مرکز با ورود آپولو بی اعتبار می شود. آپولو اسطوره ی خورشید و هم معنی عقلانیت، زندگی روشنفکرانه و اساس منطق و استدلاست. آپولو نمادی از نیروهای ذهنی ست. هرگاه ذهنیتی به سراغ زن هستیایی بیاید، زن نخست از روی تجربه های شهودی و درونی خود آن را خیلی دقیق ارزیابی می کند. ولی اگر آنچه را با زن خردمند درونش درک می کند نتواند به زبان بیاورد و ثابت کند، آن ذهینیت را به شمار نمی آورد. همچنین اگر پوزئیدون بعنوان اسطوره ی دریا و نمادی از نیروهای عاطفی بخواهد زن هستیایی را برباید؛ زن هستیایی غرق می شود. چرا که پوزئیدون ( استعاره از نیروهای عاطفی) نمادیست برای خطر غرق شدن با احساسات متلاطم یا محتویاتی که از ذهن ناخودآگاه بالا آمده است. وقتی چنین فضایی زن هستیایی را تهدید می کند ممکن است او خواب ببیند که موج بزرگی او را به پایین می کشد. در زندگی روزمره ی یک زن هستیایی هیجانهای احساسی، او را از احساس مرکزیت درونش دور می کند. گاهی این آشفتگی برای زن هستیایی به افسردگی می انجامد. نتیجه اینکه زن هستیایی در برابر تهدیدهای آپولون و پوزئیدون یا نیروهای ذهنی و عاطفی باید در خلوت خود به دنبال کمال بگردد تا در آرامش سکوت بار دیگر به شهود برسد و راه خود را به سمت مرکز پیدا کند. بیشتر بخوانید کارکرد روانشناختی اسطوره تیپ شخصیتی هستیا و ازدواجروابط جنسی برای زنان هستیایی چندان مهم نیست. آنها از رابطه ی جنسی اگر پیش بیاید لذت می برند و اگر نیاید کاملا راضی هستند. شور جنسی آفرودیتی در لحظه های عشقبازی در آنها برانگیخته و دراوقات دیگر غایب می شود. به سخنی دیگر زن هستیایی از نظر جنسی فعال نیست و به رابطه بعنوان تجربه ای عالی و صمیمی نگاه می کند. برای شوهرانی که همسرشان هستیایی ست، رابطه ی جنسی مانند حس برگشتن به خانه یا مکان امن است. زن هستیایی کاملا با مفهوم سنتی «زن خوب» همسازست. او به خوبی از خانه مراقبت می کند. او نه در باره ی خودش و نه شوهرش جاه طلب نیست؛ پس با او رقابت نمی کند و از او عیب جویی هم نمی کند. او در روابط زناشویی شیطنت نمی کند وفادارست و اهل خیانت نیست. زنان هستیایی ممکن است مانند همسران وابسته به شوهر به نظر بیایند ولی اینطور نیست. آنها در باطن مستقل اند چرا که بخشی از وجودشان از اسطوره ی باکره است که ویژگی اش اتکا به خودست.
زن هستیایی برای ارضای عاطفی به هیچ مردی نیاز ندارد. برای او بدون همسر زندگی متفاوت می شود اما معنا و هدف خود را از دست نمی دهد. هستیا عنوان شغلی خود را «کدبانو» می گذارد. این در حالیست که کهن الگوهای دیگر تعریف دیگری دارند. مثلا هرا روی نقش همسر و دیمیتر روی نقش مادر و آتنا روی خانه داری کارآمد و بهینه تأکید دارند. زنان هستیایی برای مردانی جذابند که دنبال زنی آرام، دوست داشتنی و با اعتماد به نفس اند.این دست مردها زنی را که تمایلات جنسی پایین دارد خوب و مقدس می دانند و برعکس زنانی را که شور و حرارت بیشتری در مسائل جنسی دارند را بد یا سبک سرتعریف می کنند. گفتنی اینکه این مردان ممکن است برای ازدواج از گروه اول یا زنان خوب انتخاب کنند و یک رابطه ی پنهانی با گروه دوم زنان سبک سر و پر شور و حرارت برقرار کنند. زن هستیایی که با این دست مردها ازدواج می کند نسبت به شور جنسی ناآگاه باقی می ماند. بیشتر ازدواج های سنتی که رضایت بخش به نظر می رسند به خاطر اینست که مرد هرمسی اهل تجارت، مسافرت، روابط عمومی بالا، کارآفرین و ماهر در معادلات دنیای بیرونست و زن یک تیپ شخصیتی هستیایی ست که همیشه آتش خانه را روشن نگه می دارد. این شرایط اغلب رضایت دوطرف را در پی دارد. در این ازدواج مرد وقتی از هیاهوی دنیای بیرون به خانه می آید آرامشی را می بیند که الزاما به خاطر او به وجود نیامده و همسری که ترکیبی از خانه نشینی و روح مستقل دارد؛ و این برای مرد خواستنی ست. آنطرف زن هستیایی هم از اینکه مستقل است خشنودست و پشتیبانی مالی یی که زمان و فضای مناسب به او می دهد تا کارهایی را که دوست دارد انجام دهد؛ را دوست دارد. تیپ شخصیتی هستیا و فرزندانزن هستیایی مادر فوق العاده ایست به ویژه که کمی کهن الگوی دیمیتر را هم در روان خود داشته باشد. هرچند ممکن است گاهی که به درون می رود بیش از اندازه از دنیای بیرون جدا شود، ولی به بچه هایش توجه و مهر دارد. او درباره ی فرزندانش هم بلندپروازی ندارد و به آنها اجازه می دهد خودشان باشند. بطور طبیعی از آنها مراقبت می کند و محیط خانه را امن و صمیمی نگه می دارد.
فرزندانی که مادر هستیایی دارند از چیزی فرار نمی کنند، دربرابر مادر سرکشی نمی کنند و آسیبی از مادر نمی بینند تا در بزرگسالی نیاز به روانکاوی داشته باشند. اما اگر این دست فرزندان برای برخورد با مسائل اجتماعی یا موقعیت های رقابتی نیاز به کمک داشته باشند مادر هستیایی کمک چندانی نمی تواند بکند. تیپ شخصیتی هستیا و میانسالیمیانسالی یک زن هستیایی روی روال است. اگر ازدواج کرده باشد که کدبانویی ست که از نقش خود راضی ست و اگر ازدواج نکرده باشد از آنجا که مجرد بودن برایش مهم نیست مشکلی با موقعیت خود ندارد و اگر جایی کار می کند از اینکه عضو ثابت آنجاست و بی سر و صدا وظایفش را انجام می دهد؛ خشنود است. یک زن هستیایی ممکن است در میانسالی جذب مراکزی مانند صومعه شود و حتی نام خود را عوض کند و زندگیش را در مسیری معنوی هزینه کند. این کار هرقدر برای خودش طبیعی می نماید ولی برای اطرافیانش غیر منتظره است چرا که شخصیت آرام او هرگز اهمیت این بخش از وجودش را نشان نداده است. تیپ شخصیتی هستیا و سالمندیآن عنصر کهن و خردمندانه که در وجود یک زن هستیایی هست این امکان را می دهد که او به طرز زیبا و باوقاری پیر شود. او برای تنها زندگی کردن کاملا آماده است حتی ممکن است در تمام عمرش تنها زندگی کرده باشد. او برای افراد خانواده و اطرافیانش عمه بزرگ یا چیزی مانند آنست و ممکن است افراد خانواده از او با این عنوان کمک هایی بخواهند و دریافت کنند.
دو بحران دوران سالمندی برای زنان یکی از دست دادن همسر و دیگر خالی شدن خانه از بچه هاست. این دو بحران نقش همسر و مادر را از زنان می گیرد و این برای زنان ناگوارست. به ویژه زنان هرایی و دیمیتری ممکن است در این موقعیت دچار افسردگی هم بشوند ولی زن هستیایی از آنجا که هر چند ممکن است همسر و مادر باشند و همسر و مادر خوبی هم باشند ولی خیلی نیازی به ایفای این نقش ندارند. مشکل اصلی آنها روبرو شدن با دنیای بیرونست. اگر آنها به دلیل طلاق یا فوت همسر جایگاه خود را از دست بدهند و از نظر اقتصادی هم آمادگی لازم را نداشته باشند، نمی توانند در دنیای بیرون موفق باشند. برای همین به شرایط نداری همراه با حفظ مناعت طبع راضی می شوند. چنین زنی اگر ناچار شود با مستمری ناچیزی زندگی کند، از نظر روحی افت نمی کند.او حتی اگر در سالهای پایانی عمرش تنها زندگی کند، حسرت گذشته را نمی خورد و از مرگ ترسی ندارد. مشکلات روان شناختی هستیا
مشکل اصلی زنان هستیایی به ویژگی هایی برمی گردد که در اسطوره ی هستیا وجود نداشت. او تنها کسی بود که به شکل انسان پدیدار نشد (خدایان دیگر در این قالب ظاهر می شدند)، او درگیر هیچگونه کشمکش، چالش و ماجرای عاشقانه ای نشد و نقاب هم نداشت. این ویژگی ها می تواند باعث تنهایی و گوشه گیری فرد شود و این انزوا میتواند برایش مشکل ساز باشد. همذات پنداری با هستیامانند هستیا زندگی کردن به این معنی ست که زن در فروتنی و گمنامی و معمولی بودن، در خانه نقش مرکزی را داشته باشد. این نقش برای بسیاری از زنان دشوارست چرا که می بینند کارشان بدیهی و پیش پا افتاده به نظر می رسد و احساساتشان نادیده گرفته می شود. زن هستیایی قاطعیت ندارد و اگر تحقیر شود از خود دفاع نمی کند. برای او کار خانه منبع آرامش و نظم درونی ست ولی به محض اینکه خانه را مرتب می کند افراد خانه سر می رسند و همه چیز به هم ریخته می شود و او احساس می کند تلاشهایش بیهوده و بی معناست. حتی ممکن است شعله ای درونش خاموش شود. زن هستیایی نمی تواند مستقیم احساسات و عواطف خود را نشان دهد. او عشقش به دیگران را غیر مستقیم و با کارهای ملاحظه کارانه نشان می دهد. احساسات او مانند آتش زیر خاکسترست چرا که او درونگراست و احساساتش در زیر سطح پنهانست. زن هستیایی بسیار خوددارست. پس اگر کسانی برایش با مهم باشند، از این اهمیت بی خبرند. غم انگیزتر اینکه اگر عاشق شوند طرف مقابل هرگز از عشق آنها خبردار نمی شود. او صمیمیت خود را در قالب کلمات و آغوش نشان نمی دهد. زن هستیایی برای رشد کردن باید یاد بگیرد احساساتش را بیان کند. از پناهگاه امن خانه بیرون بیاید و تلاش کند راه خود را در بیرون از خانه پیدا کند. او بعنوان فردی درونگرا با کسانی در بیرون روبرومی شود که با گامها تند و رقابت جویانه پیش می روند. اگر هستیا خود را پرورش ندهد ممکن است عقب بماند.
هستیا یک رقابت جوی اجتماعی و جاه طلب نیست و به مسایل سیاسی اهمیت نمی دهد. او تلاشی ندارد تا در دنیای بیرون از خود اثری بگذارد. بنابراین افراد موفق و داوران اجتماعی که انسانها را با معیارهای اجتماعی متر می کنند، او را کم ارزش ارزیابی می کنند و نادیده اش می گیرند. این بی ارزش انگاشته شدن روی اعتماد به نفس هستیا اثر می گذارد. او تلاش می کند خود را با معیارهای دیگران هماهنگ کند اما به احتمال زیاد احساس ناسازگاری و بی کفایتی می کند.
منبع: کتاب انواع زنان، دکتر ژان شینودا بولن [ دوشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 14:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||