|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
هوشنگ و کشف آتش
نام هوشنگ در اوستا هَئوشیَنگه (Haushyangh) است. به گفته استاد میرجلال الدین کزازی معنی این نام بر ما به درستی روشن نیست. استاد کزازی می گوید: بی گمان پاره نخست، هَئو، به معنی نیک، و پاره دومین شینگه، را به معنی سرا دانسته اند. بنابراین می توان گفت هوشنگ به معنی «آنکه خانه خوب می سازد، یا دارد» است. وی می گوید: در اوستا هیچ سخنی از خانه سازی هوشنگ نرفته است. در شاهنامه نیز، آنکه نخست بار بهره ور از فرمانبری دیوان، دیوار و کاخ و ایوان و گرمابه می سازد جمشید است. برنام (صفت) هوشنگ در اوستا پَرَذاته است، به معنی «پیش آفریده». این واژه در پهلوی پِشدات و در پارسی پیشداد است. استاد کزازی می گوید: در پارسی واژه هایی مانند «شان» و «شانه» به معنی «کندو»، یا «شن» که به شکل پسوند در «گلشن» مانده، یا شاید «شانه» در «کاشانه»، و «خن» و «خان» و «خانه» می تواند دلیلی باشد تا نام هوشنگ را به معنی آنکه خوب خانه می سازد یا دارد، بینگاریم. داستان هوشنگ به روایت شاهنامه
بنا بر روایت شاهنامه هوشنگ دومین پادشاه پیشدادی پس از گیومرث بود. پدرش سیامک، به دست دیوانی که بر گیومرث شوریدند کشته شد. پس از اینکه هوشنگ بالید و بزرگ شد به نبرد دیوان رفت. در این نبرد خَزرَوان دیو را کشت، بر دیوان پیروز شد و پس از مرگ نیای خود، گیومرث، تاج بر سر گذاشت. او چهل سال فرمانروایی کرد و پادشاه هفت سرزمین بود. در دوران فرمان روایی اش جهان آباد و گیتی پر از داد دهش شد. بر پایه شاهنامه کارهایی که هوشنگ برای مردمان کرد به این شرح است:
اما، هفت کشور یا هفت پاره زمین که هوشنگ بر آنها فرمان می رانده شامل: اَرزَه در خاور، سَوَه در باختر، فرِرَدَدَفش و ویدَدَفش در نیمروز (جنوب)، وُروبَرِشن و وُروجَرِشن در شمال و خوَنیرث در میانه. برترین این کشورها خونیرث است که در پهناوری به تنهایی با آن شش دیگر برابرست و «بامیک»(=بامی) به معنای درخشان خوانده می شود. خونیرث بامی، بهترین سرزمینی ست که مزدا آفرید. هر کدام از این کشورها سروری دارند و سرور خونیرث بامی زرتشت است. هرچند در شاهنامه نخستین آهنگر هوشنگ است. اوست که آهن را به یاری آتش از دل سنگ بیرون می کشد و راه جدا کردن آهن از سنگ را به دیگران یاد می دهد. ولی در بندهشن این مشی و مشیانه اند که نخست بار آهن را می گدازند و از آن خانه می سازند:
هوشنگ به روایت اوستا
در اوستا هوشنگ بر ستیغ هرا، البرز، برای وایو ایزدِباد، و دردامنه البرز برای آناهیتا و اَشی آیین برخی (قربانی) به جا می آورد و از ایزد نیرومند باد می خواهد که آنقدر به وی توش و توان بدهد تا دیوان مازِنه و وَرِنه، مازندزان و گیلان، را از پای دراندازد. او از اشی می خواهد به یکباره آنگونه بر دیوان مازنه چیره شود که هرگز در برابر آنها زانوانش خم نشود بلکه دیوان در برابر او به زانو درآیند و از بیم به درون تاریکی بگریزند. هوشنگ برخوردار از یاری فره ایزدی به خواست خویش می رسد و بر هفت پاره زمین و مردمان و دیوان و جادوان و پریان، و بر ساستاران و کَویان و کَرپانان فرمان می راند. او دو سوم از دیوان مازنه را از پای در می آورد.
درجای دیگر اوستا می خوانیم:
در بخش دیگر اوستا آمده است:
باز در بخش دیگر اوستا آمده است:
آیا هوشنگ آتش را کشف کرد؟
به روایت بسیاری از نسخه های شاهنامه هوشنگ آتش را کشف کرد. به گفته دکتر جلال خالقی مطلق روایت (کشف آتش و جشن سده) در دستنویس های فلورانس ۱۰۶۱۴، لندن ۱۱۶۷۵، دستنویس قاهره۷۴۱، دستنویس استانبول ۹۰۳، دستنویس استانبول ۱۲۸۰۳،و دستنویس استانبول۱۳۸۹۱ نیست. روایت برخی شاهنامه ها از کشف آتش که دکتر خالقی آنها را الحاقی می داند، این گونه است که: هوشنگ در کوه ماری را می بیند. سنگی بر میدارد و به سوی مار پرت می کند. سنگ به سنگ دیگری می خورد و هر دو سنگ می شکنند ولی ناگاه از میان آنها پرتو نوری پیدا می شود. مار کشته نمی شود ولی آتش پیدا می شود. هوشنگ ستایش خداوند را می کند که چنین هدیه ای به او داده و می گوید این فروغی ایزدیست و باید آن را پرستید. شب هنگام در تمام کوه آتش روشن می کند و با گروهی که همراهش بودند گرد آتش جشن می گیرند و باده می نوشند. نام این جشن را سده می گذارند. ...از آن پس که این کارها شد بسیج
نبد خوردنیها جز از میوه هیچ
همه کار مردم نبودی ببرگ
که پوشیدنی شان همی بود برگ
پرستیدن ایزدی بود کیش
نیا را همین بود آیین پیش
چو مر تازیان راست محراب سنگ
بدانگه بدی آتش خوبرنگ
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس همگروه
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیرتاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ (هنگ)
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی جست (رست)
برآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست گُرد (خُرد)
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز
ازآن طبع سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغی ست این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی... دکتر جلال خالقی مطلق می گوید این بخش شاهنامه که جشن سده و کشف آتش را به هوشنگ نسبت می دهد تماما الحاقی ست. دکترخالقی مطلق دلایل الحاقی بودن این بیت ها را اینگونه بیان می کند:
دکتر خالقی مطلق می گوید نویسندگانی مانند بیرونی، نویری و گردیزی در باره جشن سده و وجه تسمیه آن گزارش هایی جز آنچه در این روایت آمده دارند و زمان پیدایش آن را هم بر خلاف این روایت نه به زمان هوشنگ، بلکه به زمان مشی و مشیانه، گیومرث، فریدون، زوطهماسب و حتی اردشیر بابکان نسبت داده اند. ولی طبری، بلعمی و ثعالبی هوشنگ را کاشف آتش معرفی کرده اند ولی باز اشاره ای به روایت جشن سده ندارند. دکتر خالقی مطلق نتیجه می گیرد که این روایت در شاهنامه فردوسی و مأخذ او نبوده، بلکه روایتی منفرد و شفاهی بوده که یک نفر آن را سروده و به کناره دستنویسی از شاهنامه افزوده و از آنجا به دست کاتبی درون متن شاهنامه راه یافته است. به گفته دکتر خالقی مطلق الحاقی بودن یک روایت در کتابی، دلیل ساختگی بودن آن روایت نیست. چون اصالت روایت و اصالت سخن دو موضوع جداگانه اند. آیا هوشنگ لقبی برای جمشید است؟مهرداد بهار در کتاب پژوهشی در اساطیر ایران می نویسد: لقب هوشنگ در اوستا Para-data به معنی مقدم و برسرقرارگرفته، است. این لقب در پهلوی Pesh-dad و در فارسی پیشداد شده است، به معنی نخستین وضع کننده قانون. او می گوید این بدان سبب است که در چند یشت اوستایی ازهوشنگ چنان یاد شده که گویی در رأس شاهان ایرانی جای داشته است. در اساطیر ودایی و پس از آن ، در هند نشانی از هوشنگ نیست و آن کس که مقدم مردم است Yama، جمشید، است. مهرداد بهار می گوید: اگر توجه کنیم که جمشید حتی در ریگ ودا نخستین انسان و به تقریب نخستین فرمانرواست؛ آیا نمی توان احتمال داد که هوشنگ لقبی برای جمشید بوده است که بعدها خود شخصیت مستقلی شده و در برخی روایات ایرانی نخستین شاه دانسته شده است؟ در یشت های پانزدهم،هفدهم و نوزدهم او با دیوان و دروغ پرستان می جنگد و پادشاه هفت کشور است. بیشتر بخوانید جشن سده آیین ها و افسانه ها در این باره در بخشی از اوستا از هوشنگ و جمشید در کنار فریدون ، هوم و کیخسرو جدا جدا نام برده می شود و با توجه به درخواست آنها از اهورامزدا و کامیابی شان در آن خواسته گمان می رود که هوشنگ و جمشید دو تن بوده اند:
ولی در آبان یشت هوشنگ و جمشید هر دوصد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند را در پای کوه البرز به اردویسوراناهیتا پیشکش می کنند و از او می خواهند که شهریاری همه کشورها و چیرگی بر مردمان دروند و دیوان و جادوان و پریان و کرپ ها را به آنها ارزانی کند و اناهیتا خواسته آنها را می پذیرد. مکان یکیست، پیشکش ها یکسانست و خواسته ها یکسان؛ پس شاید بتوان گفت دوتن یکی بوده اند. می خوانیم:
یا در یشت نوزدهم، هر چند این دو نام در دو کرده جدا می آیند ولی دو وصف کاملا یکسان برای آنها آمده است؛ دیرزمانی (یک زمان است و کهن ترین زمان)، هوشنگ و جمشید بر هفت کشور شهریار بودند، هر دو بر دیوان و مردمان دروند و جادوان وپریان چیره شدند:
در اینجا این گمان پیش می آید که این دو تن چه بسا می توانند یکی بوده باشند. و نیز این معنی که هوشنگ را به معنای آن دانسته اند که « کسی که خانه خوب می سازد، یا دارد»، حال آنکه به گواهی شاهنامه جمشید نخستین کسی بود که خانه و گرمابه و کاخ و ایوان ساخت؛ می تواند این گمان را که هوشنگ لقب جمشید بوده است، تقویت کند.
سه آتش مقدس و هوشنگ
همانطور که پیدایی آتش در یک اتفاق به هوشنگ منسوب است، پیدایی سه آتش مقدس را نیز به او نسبت می دهند. بر پایه “زات سرم” یا “زادسپرم” در فرمانروایی هوشنگ هنگامی که مردم بر پشت گاو سروو (Sruvo) به کشورهای دیگر می رفتند، شبی که به ستایش آتش می پرداختند، آتشدانها که بر سه جا، پشت گاو نهاده شده بود و آتش در آنها بود، در دریا افتاد. جوهر این آتش که در اصل یکی و آشکار بود، به سه آتش تقسیم شد و آنها را بر سه آتشدان نشاندند که خود سه فره گشتند. این سه آتش را به نامهای “آذرفَرنَبَغ”، “آذرگُشسب” و ” آذر بُرزین مِهر” می شناسیم. در دوران ساسانی آذر فرنبغ را ویژه موبدان، آذرگشسب یا آذرگشنسب را ویژه جنگجویان و آذر برزین مهر را ویژه کشاورزان می دانستند. آذر فرنبغ در کاریان پارس، آذر گشسب در در گنجه (شیز) آذربایجان و آذربرزین مهر در کوه ریوند خراسان بود. هاشم رضی در کتاب “گاهشماری و جشن های باستانی ایران” می نویسد:
[ چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۲ ] [ 8:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||