|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
چگونه از بیاختیاری اعصاب خود خجالتزده نشویم؟
چون زیبا و آرامشبخش است چند روزی میشود که تمرکزم را گذاشتهام بر روی احساسات منفی. حالم که خوب است از شادی مینویسم. حالم که بد است، از غم. کمی هم تهمایهی داستانهای خیالیِ عاشقانه قاطیاش میکنم که دل را نزند. با خودم گفتم حالا که به دلایلی کمی خشمگینم، چرا نیایم راجبش بنویسم؟ بازار نوشتن از بیاختیاری هم که گرم است؛ شاید بد نباشد راجب بیاختیاریِ اعصاب حرفهایی بزنیم؛ اما نه از آن حرفهای کلیشهای که میگوید اعصابتان که داغون است و فکر و ذکرتان شده لِه و لورده کردن طرف مقابل، از یک تا صد بشمارید و نیمهی پُر لیوان را ببینید و به نتایج کارهای بدتان فکر کنید و نچ نچ. نه! این حرفها فایده ندارد. خودمانیم، چرت است. کمتر کسی میتواند در زمان عصبانیت نیمهی پر لیوان را ببیند؛ اینطور نیست؟ بنابراین_ با ذکر این نکته که من نه روانشناس هستم و نه آدمی بسیار آرام و متین_ ۵ قدم از عقایدم را با شما به اشتراک میگذارم تا از خشم به نفع خودتان استفاده کنید. این را هم بگویم که ممکن است برخی از راهکارها احمقانه به نظر برسد و به کارتان نیاید. شاید اصلا هیچکدامش به دردِ شما نخورد؛ ولی بیایید شانس خودمان را امتحان کنیم. اگر حقیقتا قصد دارید در زمان عصبانیت رفتار مدیریتشده و آگاهانهای داشته باشید، این پُست برای شماست؛ در غیر این صورت میرویم از یک تا صد میشماریم بلکه آرام شویم؛ چطور است؟ 0. خشم را بشناسید: یک چراغ راهنمایی را در نظر بگیرید. زمانی که خشمگین هستیم، چراغ سبز را میبینیم. مثل آنکه دستور حمله صادر شده باشد. چیزی درون ما میخواهد گازَش را بگیرد و برود. خشم است دیگر! منطقی به نظر میرسد اگر از سرکوب شدن و سکون بدش بیاید؛ اما از طرف دیگر، این باور در ذهن بسیاری از ما شکل گرفته که مواجهه با خشم، یعنی ایست! یعنی پذیرش یک چراغ قرمز بزرگِ چشمکزن. یعنی بستن دهانِ احساسی که میخواهد جیغ بکشد. به همین خاطر است که اکثرمان از عصبانیت بیزاریم. حق هم داریم. چه کسی از این خوددرگیریِ منزجر کننده خوشَش میآید؟ ولی باید بدانید که خشم، چیزی بیشتر از یک چراغ زردِ کاملا روشن نیست. با چشمهای باز ببینید، قبولش کنید، و اجازه دهید به آرامی آزاد شود. نه کسی را آزار دهید و نه خودتان را قربانی کنید. فقط کافیست تمام آنچه که درون خود احساس میکنید بپذیرید و (ذره ذره) در زمان و به شکلی مناسب، بروز دهید. 1. از عصبانیت فرار نکنید: انواع مختلفی از خشم وجود دارد. احتمالا عدهای با خشم منفعل آشنا باشند. پرخاشگری منفعل نقطهی مقابلِ پرخاشگری آشکار است و با ساکت شدن هنگام عصبانیت، عبوس و گرفته شدن، به تعویق انداختن کارهای مهم، و وانمود کردن به اینکه همه چیز خوب است نمایان میشود. به زبان سادهتر، قسر در رفتن است. نتیجه آنکه: 2. هرگز دنده عقب نروید: نیازی نیست به دنبال نکتهی مثبتی در فرد مقابل بگردید، یا خاطرات خوشِ گذشته را به یاد بیاورید.
چون زیبا و آرامشبخش است 3. خوب نگاه کنید ولی هیچ چیز را نبینید: احتمال دارد با حرفهای این بخش چندان موافق نباشید؛ پس اگر فکر میکنید کمی متعصب هستید، از این قسمت بگذرید. خوب نگاه کنید. چه کسی را در مقابلتان میبینید؟ عضوی از خانواده؟ یک دوست یا همکار؟ شاید هم غریبهای که از ناکجا آباد پیدایش شده؟! کمی کمک لازم دارید؟ خب، بگذارید بگویم هیچکس در مقابل شما نیست. در حقیقت ذرهای اهمیت ندارد که چه کسی شما را خشمگین کرده است؛ چون در نهایت او آنقدر قدرت داشته تا بر روی شما تاثیر بگذارد و چراغ زردِ خشم را روشن کند. فقط همین مهم است! ۱. همانطور که پیش از این گفتم، اولین قدم برای تجربهی یک خشم سالم، روبه رو شدن و پذیرش آن است؛ بدون کم و کاستی و هیچ تغییری. زمانی که شما با در نظر گرفتن سن و نسبت دوستانه یا خانوادگی، احساس خود را دستکاری میکنید، به مرحلهی صفر باز میگردید: سرکوب! ۲. دوباره به مثال عشق و ترس و ارتباط آن با احترام فکر کنید. اگر کسی که به واسطهی عشق به شما احترام میگذارد، از شما متنفر شود چه؟ اگر کسی که بخاطر ترس با شما محترمانه برخورد میکند، موقعیت اجتماعی بهتری پیدا کند، زور بازویش بیشتر شود و یا هر عاملی که موجب ترس از شما شده بود را کنار بزند، دلیلی برای احترام به شما باقی میماند؟ 4. چراغ زرد؛ وقت آن است که کمی صبوری کنید: اینکه چه راهی برای آرامتر شدن انتخاب میکنید، کاملا به خودتان بستگی دارد و نمیتوان یک نسخهی مشترک برای همه پیچید؛ اما شکی نیست که یکی از مهمترین اصول اولیه در مدیریت خشم، صبر است. ۲. در فضای باز صحبت کنید: میخواهید مشکل را حل کنید؟ از خانه بیرون بزنید و در هوای آزاد امتحانش کنید. تنها کافیست در یک محیط سرسبز، آرامشبخش و زیبا بنشینید و اجازه دهید طبیعت کار خودش را برای تسریعِ تسکین درد شما انجام دهد. قول میدهم از تاثیر آن شگفتزده خواهید شد. 5. من خشمگینم: بگویید من خشمگینم. بله، این را به زبان بیاورید. با تمام جزئیات بگویید. اگر لازم است اشک بریزید یا برای مدتی آن فضا را ترک کنید؛ اما یادتان نرود که درموردش صحبت کنید. فقط زمانی که احساسات به صورت کلمات در میآیند و از وجود شما بیرون میریزند، میتوانید به آرامشی حقیقی دست پیدا کنید و کاملا آرام شوید. در ضمن، بگذارید این را هم بگویم که شجاعت در مواجهه با عواطف و بازگو کردن آنها، شما را تبدیل به فردی با اعتماد به نفس میکند، روابط اجتماعیتان را بهبود میبخشد و به شدت جذابتر میشوید؛ یک جذابِ جسور و واقعبین! حالا همه چیز خیلی واقعیتر به نظر میرسد. اینطور نیست؟ فقط شمایید و یک احساسِ کاملا درک شده [ چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||